حقوق الهي انسان در قبال اعضاء و جوارح بدن
قبل از شروع بحث حقوق اعضاء و جوارح بدن ، تعريفي داريم از حقوق و تعهدات الهي ، خداوند براي تكامل و رشد بشر در عبديت ( نسبت به خدا ) به او نعماتي را ارزاني داشته است و در قبال آن (نعمات ) وظايفي را بعهده بشر نهاده است كه مؤظف به انجام آنها مي باشد ، اين وظايف را حقوق الهي نامند.
هر نعمتي را حقوقي است كه بايد صاحب آن ، حق آن نعمت را آنچنانكه شايسته است اداءنمايد . هرچه نعمتها فزوني يابد حق خداوند نسبت به مخلوقش بيشتر خواهد بود و مسئوليت فرد سخت تر . هر عضوي از بدن براي هدفي خاص آفريده شده است كه بايد مناسب با آن هدف ، آن عضو را بكار گرفت .
خداوند دندان را براي جويدن و خرد كردن غذا آفريده ولي اگر افرادي بر اثر حرص در بيشتر خوردن و يا...كار دندان را به معده سپارند ( بر اثر كم جويدن غذا ) اين كار خود باعث اين ميشود كه معده علاوه بر كار خودش بر فعاليتش بيفزايد تا كار ناقص انجام يافته دندان را نيز انجام دهد. امثال اين مسامحه كاريها ( غلط بكار گرفتن نعمت ) مغاير با عدالت است . چرا كه تمامي وجود ما براي خداست و اوست كه اين بدن را با تمامي اعضاء و جوارحش به ما عاريه (امانت ) داده است تا با آنها آنطور كه خود فرمود عمل كنيم نه آنطور كه خود مي خواهيم . بنا به همين امر است كه مسلمان بايد تمامي حركتهايش را مطابق با فرمان خدا نمايد ، از خوردن و خوابيدن گرفته تا مهمترين امور ديگر .
بزرگترين حقوق خداوند نسبت به هر فردي ، در برابر اعضاء و جوارح اوست زيرا ريشه همه حقوقها در بجا آوردن حق اعضاء و جوارح بدن نهفته است چون اداء حق ديگران مستلزم اين است كه ابتدا شخص توانسته باشد حق خود (حق اعضاء و جوارح خويش)را اداء كند چرا كه در غير اينصورت هيچ ضمانتي نيست كه كسي بتواند ديگر حقهايي (حق ائمه (ع) ـ حق خويشان و ...)را كه برگردن دارد اداء كند لذا بنا به ضرورتي كه در شناخت اين حقوق هست پيرامون آنها بحث مي كنيم زبان :
زبان يکي از ارزندهترين اعضاء تن است كه خداوند آن را در بشر قرارداده تا بتواند با ياري گرفتن از آن ضروريات فردي و اجتماعي خويش را بيان كند و آنها را رفع نمايد و با آن حمد و ثناي خدا گويد و با سخنان نيك كه از اسلام سرچشمه مي گيرد برادري و اخوت را در اجتماع رواج دهد .
اما بايد گفت كه با تمام اين خصوصيات زبان يكي از خطرناكترين اعضاء تن است چرا كه زبان حساسيتش نسبت به ديگر اعضاء، در لغزش ، بيشتر و آشكارتر است.
زيرا محدوده فعاليتش بيشتر از ديگر اعضاء است . زبان آشكار كننده نهان است (با بيانش نديدنيها را در معرض ديد مي گذارد و حتي راز قلبها را بر ملا ميسازد ) و قيم ديگر اعضاء (تمامي اعضاء بدن براي بيان نيازشان بايد به زبان رجوع كنند تا او آنها را بيان كند ) بهمين دليل ديگر اعضاء تن از حركتهاي زبان در هراسند .
حضرت رسول اكرم صلي الله و اله و سلم مي فرمايد:«وقتي صبح فرا ميرسد همه اعضاء بدن در مقابل زبان تعظيم مي كنند و مي گويند ، درباره ما از خدا بترس زيرا اصلاح كار ما بتو وابسته است ، اگر با استقامت گرائيدي (درست عمل كردي ) ما نيز با استقامت گرائيم و اگر بكجي متمايل شدي ما نيز كج شويم »( نهج الفصاحه ) . بهمين جهت است كه خداوند سخت ترين عذابها را به زبان اختصاص داده است.پيغمبر(ص) مي فرمايد : «يعذب الله اللسان بعذاب لايعذب به شيئا من الجوارح» يعني : خدا زبان را عذابي كند كه هيچيك از اعضاء را چنان عذاب نكرده باشد .
حال براي اينكه بتوانيم از اين نعمت (زبان ) بنحو مطلوب استفاده كنيم بايد ديد حق زبان در چيست
منبع: http://library.tebyan.net
«سارتر» برای انسان تعریفی میکند که غیر از همه پدیدههای مادی است: او میگوید «انسان، اول وجودش ساخته میشود و بعد ماهیتش را خودش میسازد؛ در صورتیکه همه پدیدههای دیگر مادی اول ماهیتشان در ذهن خدا یا طبیعت ساخته میشود و بعد وجود پیدا میکنند.» خوب چرا سارتری که خداپرست نیست و به متافیزیک عقیده ندارد، انسان را در خلقت از همه مخلوقات دیگر جدا میکند ؟ برای اینکه اگر انسان اعتقاد خود را به برتری ذاتی و آفرینش از دست بدهد، اعتقاد خودش را به انسانیت از دست میدهد؛ زیرا اعتقاد به انسانیت، اعتقاد به این است که انسانیت اساساً یک وجود استثنائی در طبیعت است و برای همین هم هست که مسئولیت استثنائی دارد و از ارزشهای متعالی که طبیعت فاقد آن است برخوردار میباشد و برای همین هم هست که انسان نیازهائی را احساس میکند که طبیعت از برآوردنش عاجز است؛ چه، ما میبینیم که او برای کمبود طبیعت و پاسخ گفتن به نیازهای ماوراء طبیعیاش دست به هنر میزند، دست به خلق شعر میزند، به ادبیات و عرفان و مذهب میپردازد…